تبلیغات
ســـــلطان دلـــــــــــــــــــم ♥ - عاشقانه ها


ســـــلطان دلـــــــــــــــــــم ♥


گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

پرسیدند : چه می کنی ؟

پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست

 

و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و…

آن را روی آتش می ریزم !

گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است !

 

و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم

اما آن هنگام که خداوند می پرسد :

 

زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟

 

پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد!




عاشق خدا هستم !!!


چون همونجایی که میتونست مچم رو بگیره :


دستم رو گرفت


(ما هم سعی کنیم دست همدیگرو  بگیریم نه مچ همدیگرو)



ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد... \"خـــــــــــدا"



بگذار سرنوشت هر راهی که می خواهد برود, ما راهمان جداست .

بگذار این ابر ها تا می توانند ببارند !

یادت باشد ما چترمان خداست.



از تصادف جان سالم بدر برده بود
و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است
و خدا همچنان لبخند می زد . . .



الهی در شب قبرم بسوزان /  ولی محتاج نامردان مگردان
اعطا کن دست بخشش همتت را  / خجل از روی محتاجان مگردان . . .



خدایا کمکم کن تا درهایی که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی  نگشایم. . .







 برای دردهایم نشانه میگزارم تا یادم بماند کجا دست خدا را نگرفته ام !



نگران فردایت نباش ، خدای دیروز و امروزت ، فردا هم هست !!!



الهی چه بی حساب و بی صدا میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح ذکرمان را فریاد میکنیم و میشماریم …

نوشته شده در سه شنبه 1393/07/8 ساعت 17:32 توسط حسین رضا نظرات | |

قالب : پیچك